|
خاک رس شاید شود در روزگار هرکه را از ندفه ای آید پدید
|
چه روز هایی بود پر از سکوت پر از اضطراب و تردید
پر از تو دروغ می گویی و من راست و پر از نوشته هایی
که بوی تلافی می داد پر از این همه بدی و خالی از یه
ذره پاکی .
آن روز ها هم گذشت بدون حتی یک چشم به هم زدن
پ.ن: نمی رسه به تو حتی صدای من/// تو خوشبختی ، همین بسه برای من

My heart pounds asl write this
every night i dream of you
Your laugh ,your smell ,your taste
I dream of making love to you
I`m yours forever
forever...

دیگر نمی توانم بنویسم دیگر کلمه ای در ذهنم نیست؟
شاید کلمه هایم را هم مانند دلم دزدیدی !
حداقل یک خط، یک کلمه برای خدا حافظی می گذاشتی
تا وقت رفتن همراهت کنم
ذهنم پر از خالیست و هرچه می نویسم بیهوده.
کاش میشد برگردی. با این بارانی که من می بینم
شاید هیچ وقت آبها از آسیاب نیفتند! راستی یادم نبود
باران هم عاشقانه دوستت دارد
خسته شدم از این همه باران
خسته از این همه بیهوده نویسی...
ب.ن:خودم هم نفهمیدم در این قحطی کلمه چه نوشتم.

قرار ما شد ۱ ساعت بعد از انتظار
پشت میله هایی که می خواستی
با نوشته هایت بسازی
قرار ما شد ساعت ۳،ساعتی که وجود واقعی نداشت
تو را سر قرار نیامده ات رها می کنم و
خیالت را به کوچه های متروکه ذهنم می برم
جایی که وقت قرار هایم را با ساعت دلم کوک می کنم
پ.ن: می دانم انقدر صدا هست که سکوت مرا نمی شنوی

در رسم کویر
بوی خاک پر بار تر از باران است
اینجا کوهی نیست تا پیکرت
به سنگ بسازم
پس به خاک رس می سازمت
تا به لگدی ویران شوی
ب.ن: باور نمی کنم
باور کن
راست هایت را از دروغ هایت سخت تر باور می کنم

از خواب که بیدار شدم تازه فهمیدم کجای این کره خاکی ایستادم
جایی که از یه طرف بن بست از یه طرف پرتگاه هر چی هم جلوتر
می رم عرض جاده کمتر می شه کاش حداقل بند بازی بلد بودم
تا وقتی عرض جاده به اندازه آسمون ریسمون هایی که برام
بافتی بشه بتو نم روش حرکت کنم. کم کم دارم از این بازی
خسته می شم دیگه برد و باختم برام مهم نیست فقط می خوام
بازی و عوض کنم.
تمومش کن بذار دوباره بخوابم
پ.ن: دنیا هر چقدر هم بزرگ باشه بازم آدما برای عبور از بعضی راهها باید از کنار هم رد بشن
![]()