تبليغاتX
خاک رس
خاک رس شاید شود در روزگار هرکه را از ندفه ای آید پدید
 

چه روز هایی بود    پر از سکوت    پر از اضطراب و تردید

پر از تو دروغ می گویی و من راست و پر از نوشته هایی

که بوی تلافی می داد پر از این همه بدی و خالی از یه

ذره پاکی .

آن روز ها هم گذشت بدون  حتی یک چشم به هم زدن

 

پ.ن: نمی رسه به تو حتی صدای من/// تو خوشبختی ، همین بسه برای من

 

 

 

+ نوشته شده در  88/07/28ساعت 0  توسط  اسماعیل خبازیان 

My heart pounds asl write this

every night i dream of you

Your laugh ,your smell ,your taste

 I dream of making love to you 

I`m yours forever

forever...

+ نوشته شده در  88/07/03ساعت 23  توسط  اسماعیل خبازیان 

 

دیگر نمی توانم  بنویسم دیگر کلمه ای  در ذهنم  نیست؟

شاید کلمه هایم را هم مانند دلم دزدیدی ! 

حداقل یک خط، یک کلمه برای خدا حافظی می گذاشتی

تا وقت  رفتن همراهت کنم

ذهنم پر از خالیست و هرچه می نویسم بیهوده.  

 کاش میشد برگردی. با این بارانی که من می بینم

شاید هیچ وقت آبها از آسیاب نیفتند! راستی یادم نبود

باران هم عاشقانه دوستت دارد

خسته شدم از این همه باران

خسته از این همه بیهوده نویسی...

 

ب.ن:خودم هم نفهمیدم در این قحطی کلمه چه نوشتم.

 

 

+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 17  توسط  اسماعیل خبازیان  | 

سلام

قرار ما شد ۱ ساعت بعد از انتظار

پشت میله هایی که  می خواستی

با نوشته هایت بسازی

قرار ما شد ساعت ۳،ساعتی که وجود واقعی نداشت

تو را سر قرار نیامده ات رها می کنم و

خیالت را به کوچه های متروکه ذهنم می برم

جایی که وقت قرار هایم را با ساعت دلم کوک می کنم

 

پ.ن: می دانم انقدر صدا هست که سکوت مرا نمی شنوی

+ نوشته شده در  88/05/16ساعت 16  توسط  اسماعیل خبازیان 

 

در رسم کویر

بوی خاک پر بار تر از باران است

اینجا کوهی نیست تا پیکرت

به سنگ بسازم

پس به خاک رس می سازمت

تا به لگدی ویران شوی

 

ب.ن: باور نمی کنم

باور کن

راست هایت را از دروغ هایت سخت تر باور می کنم

+ نوشته شده در  88/04/29ساعت 1  توسط  اسماعیل خبازیان 

 

از خواب که بیدار شدم تازه فهمیدم کجای این کره خاکی ایستادم

جایی که از یه طرف بن بست از یه طرف پرتگاه هر چی هم جلوتر

می رم عرض جاده کمتر می شه کاش حداقل بند بازی  بلد بودم

تا وقتی عرض جاده  به اندازه  آسمون  ریسمون هایی   که   برام

بافتی بشه بتو نم روش حرکت کنم. کم کم   دارم  از   این  بازی 

خسته می شم دیگه برد و باختم برام مهم نیست فقط می خوام

بازی و عوض کنم.

تمومش کن بذار دوباره بخوابم

 

پ.ن: دنیا هر چقدر هم بزرگ باشه بازم آدما برای عبور از بعضی راهها باید از کنار هم رد بشن

 

+ نوشته شده در  88/04/20ساعت 23  توسط  اسماعیل خبازیان  |